رضا قليخان هدايت

1755

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پس گر غلط نكرد بتقويم او در آن * از چه پديد كرد به شرح اختيارها باشد ز بهر زاير دايم در انتظار * رحمت بر آن كرمها وين انتظارها او هست گويى اى عجبا زينهار دار * وين حق زايران بر او زينهارها اى صد ره آزموده جهان را به نيك و بد * ديده عنا و راحت او چند بارها ديدى فگار گشته تن ملك سربه‌سر * دلها ز بيم همچو به دونيمه نارها كردى علاج تا كنى افگار را درست * بهتر همىنشد به علاج آن فگارها شطرنج خويش ديدى رفته همه ز نطع * نه هشتها بمانده برو بر نه چارها رخ بر عرى نهاده حريف و به اسب و پيل * بر شه گرفته تنگ ره رهگذارها برخاستى به چابكى و چاره از عرى * اندر چنين زمانه ستوده است چارها حرب و رسوم حرب اگرچه قمار نيست * نوعيست چون نگه كنى آن از قمارها نصرت دهادت ايزد تا روز كين نهى * مر جمله دشمنان را بر سر فسارها چندان از آن گره بكشى تا شود به خون * چون كوههاى غور همه دشت و غارها وان كاسه‌هاى سرشان بينى گه مصاف * بر ره فكنده همچو پر از خون طغارها بىخيل و بىسپاه شكستى سپاه‌ها * بىجنگ و بىجدال گشادى حصارها گيتى شكارگاهى پر از شكارهاست * دولت شكار تست همى زان شكارها فخر آن بود كه يابند از خدمت تو بس * وان فخرها كه نيست به تو هست عارها پوشيد بخت نيك ترا جامه‌يى كه هست * از يمن پودها وز اقبال تارها گر اقتصار كرد رهى در ثناى تو * هست اندر اقتصار ورا اعتذارها افراط او چه سود به مدحى كه اندر او * افراطهاى مدح بود اقتصارها تا خاك را قرار بود چرخ را مباد * جز بر مراد كام دل تو مدارها وين جمله عمرها ز بقاى تو مستعار * وين خلق بازداده به تو مستعارها دستت هميشه مونس ژوليده زلفها * چشمت هميشه ناظر مشكين عذارها